حاج ملا هادي السبزواري

231

شرح مثنوى

خيريّت ظلمت - كه عدم است - بد خيالى است و باطل است . ( ( 3914 ) ) موسيا كشفت لُمع بر كُه فراشت * آن مخيّل تاب تحقيقت نداشت ن 1023 12 - ك 345 12 بر كُه : مخفّف كوه . مخيّل : به كسر ياء ، كه قوهء خياليه مراد است . تحقيقت : اضافهء لأدنى مُلابسه است ، كه اضافهء به قابل است ، و فاعل حق است . ( ( 3923 ) ) گوش انگيزد خيال و آن خيال * هست دلَّالهء وصال آن جمال ن 1023 21 - ك 345 16 گوش انگيزد خيال : وجه حقّيتى است براى سمع ، كه فرمود آن به نسبت باطل آمد . ( ( 3926 ) ) ملك را تو ملك غرب و شرق گير * چون نمىماند تو آن را برق گير ن 1024 2 - ك 345 18 برق گير : اين برق و آن خوابِ بعد اشارت است به شعر منسوب به امير المؤمنين على - عليه السلام - كه در تشبيه دنيا فرموده : أو كَنَومٍ قَد رَآه نائِمٌ أو كَبَرقٍ لاحَ مِن اُفقِ الأمَل ( ( 3929 ) ) هم درين عالم بدان كه مأمنى است * از منافق كم شنو كو گفت نيست ن 1024 5 - ك 345 21 مأمنى است : عالم آخرت را مأمن ناميده ، با آن كه دوزخ هم دارد زيرا كه به وجود رابطى به ما آخرت دو دار مىشود ، نه به وجود ذاتى ، و نه از آن جهت كه كل مظاهر صفات حقند - چه لطف و چه قهر - ، و جمالُه جلالُه و جلالُه جمالُه گفت نيست : و منكر معاد شد . ( ( 3930 ) ) حجتش اين است گويد هر دمى * گر بدى چيزى دگر من ديدمى ن 1024 8 - ك 345 21 من ديدمى : پيشِ اين مُلحد ، موجود مرادف و مساوق با محسوس بلكه با مبصَر است . و اين باطل صرف است . و اين نه انكار معاد است و بس . بلكه انكار مبدأ و انكار مجرّد است - مطلقاً . و طريقهء دهريه است و مزاجيه . و لااقل بايد بر خورد كه همين قدر دانش و كُنش عجيب كه دارد از علمها و تدبيرها ، اگر از عناصر و اخلاط بدنش باشد ، آن اخلاط در سلَّاخ خانه ، و اگر از آب است ، آن آب در جُو ، و اگر از آتش است ، آن آتش در كانون ، و اگر از هواست ، آن هوا در فضا ،